تبليغاتX
بی تو هرگز

بی تو هرگز

بیابامن

 

چه کنم ؟ چاره کجاست؟ سهم من در دل این ویرانی یک سبد بی تابی است، غم من تا به گل لاله سرخ دو شقایق باقیست، دیده ام بارانی است، کاش آنجا که دل از عشق سخن ها میگفت، قلب ها ست نبود، کاش دراین دل تنگ، مهر در بند نبود...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 19:16  توسط کریم اولیایی  | 

 

بگو از بودن و ماندن در این دلواپسی

سردرگمی

گم گشتگی در خود

چگونه؟

می توان فهمید

چگونه می توان احساس کرد

عطر گل یاس اقاقی را

در این فصل قشنگ عشق

در این فصل قشنگ و بودن و ماندن

تو از عشق گفتی و ماندی

چگونه باورم آید.

تورا با آن همه پاکی

تورا با آن همه یکرنگی و صدق و وفا

تو می دانی چگونه؟

باورم آید

چگونه؟

تو می دانی

ولی ... من می گویم برایت باز هم

مثل همیشه

مثل ایام قدیم

اگر از عشق می شد قصه نوشت

می شد از عشق تو گفت

می شد از عشق تو مرد

می شد از دست همه راحت شد

می شد از عشق تو گم شد

می شد از عشق تو مجنون شد و مرد

تو می دونی نازنین

با تو بودن دل به دریا زدنه

با تو بودن به نهایت ... به صد رسیدنه

تو می دونی ...

با تو بودن ... به عرش خدا رسیدنه

با تو بودن به ما رسیدنه

فارغ از هر غم و غربت

تو می دونی

واسه اینه ... که می گم

می شه از عشق تو گفت

می شه از عشق تو مرد

تو کلام بی صدایی

تو که همراهی همیشه

تو که نازنین ترینی

واسه قلب خسته من ... تو همیشه

بهترینی

تو می دونی

که یک همراز قشنگی من با این قلب شکسته تو می دونی

تو بمونی من می مونم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 19:7  توسط کریم اولیایی  | 

طاقت جدایی ندارم 

 اما سر نوشت ما یکی نیست 

 با هم بودن همیشگی نیست!

طاقت یک لحظه بی تو بودن مرا می آزارد 

 به خدا نمی توانم بی تو زندگی کنم

عاشقت هستم ، نمی توانم بی تو نفس بکشم!

آخر قصه ی ما تلخ است ، کلام آخر ما خداحافظیست!

هر دوی ما با کوله باری از خاطره می رویم

تا اینجا با هم آمدیم ، اما از این به بعد تنها می رویم!

راه من و تو دیگر جداست از هم ، دستهای من و تو دیگر برای هم نیست!

اما قلب هایمان همیشه یکیست ، عشقمان همیشه جاودانه خواهد ماند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 5:52  توسط کریم اولیایی  | 

قـلـــب عاشــــــقم ...

لحظه ها ی خوش عاشقانه ات را لحظه شماری میکند

پس عاشقانه فریاد میزنم بیا که دوریت برای من عاشق

مثل دوری یک پرستوی عاشقست........

به صداقت چشمانم قسم عاشقانه می گویم

به پاکی قلبم قسم عاشقانه می گویم

به طراوت باران قسم عاشقانه می گویم

که عاشـــــــــقانـــــه تا ابــــــــد دوستــــــــــــــت دارم

 

سلام نفس . نمیخوای چیزی بگی گلم . بگو ؟ از تنهاییات ؛ از دلتنگیات ..

یا نکنه دلت برام تنگ نشده ؟ نه .. حتی اگه بگی تنگ نشده من باور نمیکنم ..

مگه میشه دل من اینجا تو اوج دلتنگی باشه ولی دل تو بی خیال ؟! نه .. نمیشه

حتی اگه دلت تنگ نشده باشه ، دل من برات یه ذره شده .. طاقتش داره تموم میشه وجودم

آهـــــــــــای نفس کجایی که درب و داغونم .. کجایی که این لحظه های بی تو بودن بد جوری

حالمو می گیرن .. دارن اذیتم می کنن .. دارن بهم میخندن .. ثانیه های بی تو بودن رو

به رخم میکشن و آزارم میدن ..k

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 23:4  توسط کریم اولیایی  | 

گريه کن جدايی ها مارو رها نمی کنن

آدما انگار برای ما دعا نمی کنن

گريه کن حا لا حالا از هم بايد جدا باشيم

بشينيم منتظر معجزه خدا باشيم

گريه کن منم دارممثل تو گريه ميکنم

به خدای آسمونامون دارم گلايه ميکنم

گريه کن واسه شبهايی که باهم بوديم

تنهايی برای سنگينی غصه کم بوديم.

خواننده مرد نظر من Mauli-Dave

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 5:43  توسط کریم اولیایی  | 

تو تنها معماری بودی که می توانستی

                   کنج ویرانه قلبم را بازسازی کنی و

تو تنها ناخدایی بودی که می توانستی

                  کشتی قلبم را از دریا یی طوفانی

به ساحل عشق بازگردانی و

              تو تنها باغبانی بودی که می توانستی

ساقه خشکیده قلبم را با

              دستان پر مهرت از پا ییز نجات دهی

اما چه سود؟

اما چه سود که توانایی ات را به انجام نرساندی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 5:37  توسط کریم اولیایی  | 

  

رويای ناب

تو همون رويای نابی ساده اما عاشقانه

می خونی برای اين مسافر خسته ترانه

توی غربت چشات يه کوله بارپراز بنفشه

اون نگاه مهربونو الهی خدا ببخشه

وقت لالايی بارون حرمت سبز بهاری

با نگاه ارغوانيت عشق و ياد من مياری

تو همون ياس سپيدی که به نرده تکيه کرده

دل داده به خاک باغچه تا به گلدون بر نگرده

دل داده به خاک باغچه تا به گلدون بر نگرده

می دانم که لحظه هايت هم مثل چشمهايت مهربان است برای همين است که وقتی به افق های پيش رو فکر می کنم  عشق بر بوم آرزوهايم نقاشی می شود و گلهای سرخ شمعدانی غزل آرزو را برايم می خوانند. باور کن!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 4:29  توسط کریم اولیایی  | 

  بی تو هرگز....

اشكي كه بي صداست پشتي كه بي پناهست

 دستي كه بسته است پايي كه خسته است دلي

 را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري

 كه بي بهاست شرمي كه آشناست داراي من

است ارزاني شماست!!!

 

   

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 0:1  توسط کریم اولیایی  | 

            هرگز هیچ حسرتی در دنیا

 

این چنین یک جا جمع نمی شود

 

که در این سه واژه کوتاه :   

 

او ـ دوستم ـ ندارد !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 4:28  توسط کریم اولیایی  | 

www.hichan22.blogfa.com
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 4:43  توسط کریم اولیایی  | 

karim
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 4:39  توسط کریم اولیایی  | 

karim
شکست عهد من وگفت

           هر چه بود گذشت

                   به گريه گفتمش آري

                              وچه زود گذشت

                                      بهار بود و تو بودي وعشق بود و اميد، 

                                       بهار رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت........

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 4:0  توسط کریم اولیایی  | 

وستت دارم  

براش بنویس دوستت دارم ...

آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن

ولی یه نوشته , به این سادگی ها پاک شدنی نیست .

گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره ولی تو بنویس .. تو ... بنویس

همیشه از خدا نخواه در دنیا کسی باشی از خدا بخواه که دنیای کسی باشی

   

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 3:54  توسط کریم اولیایی  | 

 

                                    می نویسم واسه تو ،

 نگو دیگه نگو دیره ،

 من از این فاصله ها بدجوری گریه ام میگیره .

 میشینم پای حرفات ، تا ته ِ قصه باهاتم .

 بیا شاهزاده ی عاشق ، که من ِ خسته فداتم .

 بیا شاهزاده ی عاشق ، تو پری ِ قصه هامی ،

تنهایی معنی نداره تو مثل سایه باهامی ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 3:56  توسط کریم اولیایی  | 

خدایا چقدر این روزها تنها هستم

خدایا چقدر این روزها شکسته شده ام

خدایا این روز ها چقدر غمگین هستم

خدایام کجایی !!!

ای که جانم فدای تو ای بهترین ای هم کس تنهایی من

مگر نمی بینی چه غریب چه تنها افتاده ام در این آشفته بازار عروسکها

خدایا مگر نمی بینی مگر نمی بینی چه تنها شده ام

خدایم مگر اشکهای بی پایانم را نمی بینی

خدایم مگر زجه های بی پایانم را نمی شنوی

خدایم تو رو به آسمانهایت تو را به محمدت قسم می دهم لحظه ای نگاهم کن لحظه ای دل به نوشته هایم بسپار !!

چقدر خسته شده ام !!!

مگر با تو عهد نبستم اگر روزی خواستم نباشم اگر روزی خسته شدم از این آدمکها من را

هم آغوش خودت بکنی و من را با خود به ترانه های آبی ببری !!!

خدایم مگر قسمت ندادم ندادم اگر روزی ساقه هایم زیر پاهای غریبه ها شکست برایم ساقه و ریشه شوی ....

خدایم عزیزم این روز ها خیلی دلم گرفته خیلی خسته ام

تو رو به آسمانهایت قسم به فریادم برس !!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 3:48  توسط کریم اولیایی  | 

 

آب های بیکران

نمی توانند آتش عشق را خاموش کنند

و

هیچ سیلابی نیز نمیتواند

آتش عشق

را سردوخیس کند

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 1:50  توسط کریم اولیایی  | 

 

 

اشتياقي كه به ديدار تو دارد دل من

 

دل من داند ومن دانم وتنهايي من

 

Image and video hosting by TinyPic دوست دارم Image and video hosting by TinyPic

              

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 1:45  توسط کریم اولیایی  | 

باران  كه گرفت غربتم را شستم

 

                                       دلتنگي تلخ عزلتم را شستم

 

يك شب تو به خواب من، مرا بوسيدي

 

                                      يك هفته بعد صورتم را شستم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 1:0  توسط کریم اولیایی  | 

              اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 0:46  توسط کریم اولیایی  | 

ترا به هرچه گویی به دوستی سوگند هر آنچه از من می خواهی بخواه صبر مخواه

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 0:1  توسط کریم اولیایی  | 

         اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست


اگر کلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست


اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلبهاست


اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست


اگر کلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست


اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست                                   من دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 4:58  توسط کریم اولیایی  | 

     

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست

 تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم

تنهايي را دوست دارم زيرا در آن سکوت هست

 در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم نشست در سکوت خواهم گريست

و انتظارم را پنهان خواهم کرد........

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 4:46  توسط کریم اولیایی  | 

  

    

  

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 4:0  توسط کریم اولیایی  |